شمس الدين حافظ

103

سفينه حافظ ( فارسى )

چشم بد دور كزين تفرقه خوش بازآورد * طالع نامور و دولت مادرزادت حافظ از دست مده دولت اين كشتى نوح * ورنه طوفان حوادث بكند بنيادت [ 19 اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست ] 6 [ 1 ] شماره مسلسل 32 اى نسيم سحر آرامگه يار كجاست * منزل آن مه عاشق‌كش عيّار كجاست شب تار است و ره وادى ايمن « 1 » در پيش * آتش طور كجا موعد ديدار كجاست هر كه آمد بجهان نقش خرابى دارد * در خرابات نپرسيد كه هشيار كجاست آن‌كس است اهل بشارت كه اشارت داند * نكته‌ها هست بسى ، محرم اسرار كجاست هر سر موى مرا با تو هزاران كارست * ما كجائيم و ملامت‌گر بيكار كجاست عاشق خسته ز درد غم هجران تو سوخت * خود نپرسى تو كه آن عاشق غمخوار كجاست عقل ديوانه شد آن سلسله مشگين كو * دل ز ما گوشه گرفت ابروى دلدار كجاست بازپرسيد ز گيسوى شكن درشكنش * كاين دل غم‌زده سرگشته گرفتار كجاست باده و مطرب و گل جمله مهيّاست ولى * عيش بىيار مهنّا « 2 » نبود يار كجاست دلم از صومعه و صحبت شيخست ملول * يار ترسا بچه « 3 » كو خانه خمّار كجاست حافظ از باد خزان در چمن دهر مرنج * فكر معقول بفرما گل بىخار كجاست

--> ( 1 ) وادى ايمن ، صحرائى است كه حضرت موسى با همسر خود براى رفتن به كوه طور از آن گذشت ( 2 ) مهنا يعنى گوارا ( 3 ) بچهء مسيحى . [ 1 ] پاورقى غزل 6 - گويا خواجه اين غزل را درباره شاه ابو اسحاق گفته است .